<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>نشریه علوم زمین خوارزمی</title>
    <link>https://gnf1.khu.ac.ir/</link>
    <description>نشریه علوم زمین خوارزمی</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Mon, 08 Jun 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Mon, 08 Jun 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>مطالعه ژئوشیمی سنگ‌کل دگرسانی‌های گرمابی و ارتباط آن با کانه‌زایی طلا در منطقه‌ی اکتشافی شوراب، اصفهان</title>
      <link>https://gnf1.khu.ac.ir/article_4111.html</link>
      <description>منطقه اکتشافی شوراب، واقع در بخش باختری پهنه ایران مرکزی، شواهد قابل توجهی از دگرسانی‌های گرمابی و ناهنجاری‌های عناصر کمیاب مرتبط با کانی‌سازی احتمالی از نوع ذخایر اکسید آهن طلادار موسوم به  IOCG  را نشان می‌دهد. پهنه­‌های دگرسانی با مجموعه‌ای از کانی‌ها شامل کلریت، کلسیت، کوارتز، بیوتیت، فلدسپار پتاسیم، آلبیت، اکتینولیت، سریسیت و تورمالین مشخص می‌شوند که با شدت‌های مختلف در واحدهای آتشفشانی مافیک تا فلسیک توسعه یافته‌اند. نسبت‌های مولی عناصر (MER) و   شاخص‌های دگرسانی از جمله AI و CCPI  برای ارزیابی شدت و نوع دگرسانی به‌کار گرفته شدند که گویای گذار تدریجی از زون‌های پروپلیتیک پیرامونی به مجموعه‌های پتاسیک و سدیک-کلسیک مرکزی است. ناهنجاری‌های ژئوشیمیایی عناصر  Au, Cu, U, Mo, Ba, Ce, Sm و La همبستگی مکانی بالایی با انواع خاصی از دگرسانی‌ها دارند. شواهد کانی‌­شناسی و بررسی آماری شاخص­‌های لیتوژئوشیمیایی همچون غنی‌شدگی آهن، پتاسیم و عناصر نادر خاکی به همراه شاخص‌های گرمابی، نشانگر تطابق و شباهت این مجموعه ماگمایی- گرمابی با سامانه‌­های IOCG  است. ترکیب سنگ میزبان، برهم‌کنش سیال-سنگ و ساختارهای منطقه‌ای تأثیر مهمی بر تنوع دگرسانی‌­ها داشته‌اند. این پژوهش چارچوبی جامع برای شناسایی آثار گرمابی مرتبط با کانی‌سازی IOCG در پهنه‌های مجموعه آتشفشانی-نفوذی ارائه داده و می‌تواند راهنمایی مؤثر برای برنامه‌ریزی اکتشافات آینده در غرب ایران مرکزی باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تغییرات دگرشکلی در همبری گرانیت الوند و سنگ میزبان آن در منطقه حیدره قاضی‌خان، همدان</title>
      <link>https://gnf1.khu.ac.ir/article_4092.html</link>
      <description>توده نفوذی الوند در استان همدان و پهنه سنندج- سیرجان قرار دارد. در بخش شمالی توده نفوذی الوند و در جنوب شرق روستای حیدره قاضی‌خان ، در منطقه همبری توده و سنگ میزبان ، یک پهنه برشی تشکیل شده است. پهنه برشی مورد مطالعه هم‌راستا با همبری، روند شمالی-جنوبی دارد و شیب آن تقریبا زیاد و نزدیک به قائم است. در این منطقه همبری سنگ های دگرگون میزبان و توده نفوذی به صورت تدریجی است و لایه هایی از گرانیت داخل شیست ها به صورت دایک هایی با ضخامت های مختلف تزریق شده است. دایک های قائم کاملا دگرشکل شده و میلونیتی هستند و حتی سنگ میزبان نیز شواهد دگرشکلی را نشان می‌دهد. نشانگرهای سوی برش نشان‌دهنده مولفه حرکتی معکوس و اندکی مولفه برشی راستالغز راست بر در این پهنه برشی هستند. برای بررسی ماهیت دگرشکلی این پهنه برشی نمونه هایی از گرانیت های میلونیتی ، بصورت عمود برپهنه برشی و همبری توده و سنگ میزبان جمع آوری و مورد بررسی قرارگرفتند. در این راستا برای به‌دست آوردن مقدار تاوایی جریان برش و متعاقبا درصد دگرشکلی برش ساده و برش محض از دو روش بر مبنای پورفیروکلاست ها (نسبت ظاهری پورفیروکلاست (porphyroclast Aspect Ratio method) و شبکه دانه صلب (Rigid Grain Net)) استفاده شده است. تحلیل کینماتیک تاوایی پهنه برشی نشان می‌دهد که عدد تاوایی بین 0.56-0.77 تغییر می‌کند و یک پهنه برشی عمومی را نشان می‌دهد که ترکیبی از برش ساده و برش محض است. همچنین حضور ریز ساختارهایی همچون بازتبلور نوع مهاجرت مرز دانه کوارتز و پلاژیوکلاز و تشکیل گسترده بافت میرمکیت و پرتیت در گرانیت ها دمای بالای پهنه برشی را نشان می دهند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>کاربرد مطالعه ساختار مولکولی آسفالتین‌ها در بررسی پیوستگی افقی مخزن: مطالعه موردی مخزن بنگستان در یکی از میادین فروافتادگی دزفول</title>
      <link>https://gnf1.khu.ac.ir/article_4112.html</link>
      <description>بخش‌بندی مخزنی پدیده‌ای است که در اثر حضور سدهای جریانی، مخزن هیدروکربنی به نواحی مجزا با رفتارهای جریانی متفاوت تفکیک می‌شود. شناسایی دقیق این سدهای جریانی و نواحی مختلف مخزنی برای مدیریت بهینه میدان، برآورد صحیح ذخیره، طراحی مناسب محل چاه‌ها و به‌طورکلی برای کلیه تصمیمات آینده میدان از اهمیت بالایی برخوردار است. با توجه به اهمیت مطالعه بخش‌بندی مخزنی در میادین نفتی ایران، در این مقاله پیوستگی افقی در مخزن بنگستان یکی از میادین فروافتادگی دزفول مورد بررسی قرار گرفت. برای این منظور از روش جدید و کارآمد استفاده از خصوصیات ساختاری آسفالتین‌ها با استفاده از طیف‌سنجی مادون قرمز تبدیل فوریه (FTIR)  بهره گرفته شد. آسفالتین‌ها ترکیبات ماکرومولکولی با ساختاری مشابه کروژن هستند که به دلیل پایداری در برابر فرآیندهای ثانویه‌ای مانند تجزیه زیستی و آب‌شویی، شاخص مناسبی برای به دست آوردن اثر انگشت نفت خام و ارزیابی ناهمگنی ترکیب مخزن به‌شمار می‌روند. در این مطالعه، چهار نمونه نفت خام از چاه‌های تولیدی مخزن بنگستان تهیه و توسط آنالیز FTIR  اندیس‌های ساختاری مختلف شامل شاخص‌های آلیفاتیکی، آروماتیکی، شاخه‌دار و جانشینی به منظور مقایسه خصوصیات ساختاری آسفالتین‌های مختلف مورد بررسی قرار گرفت. نتایج نشان داد نمونه S-1  از نظر اندیس‌های ساختاری و ترکیب شیمیایی تفاوت معناداری با سایر نمونه‌ها (S-2, S-3 و S-4) دارد. این موضوع بیانگر اختلاف در اثر انگشت نفت خام در چاه‌های مورد مطالعه است و این تفاوت در نتیجه حضور سد جریانی در مخزن بنگستان ایجاد شده است. برای تایید نتایج از داده‌های فشار نیز استفاده شد که داده‌های فشار نیز گرادیان فشار متفاوتی برای چاه S-1 در مقابل سایر چاه‌ها در مخزن بنگستان نشان داد و حضور سد جریانی را تایید می‌کند؛ لذا استفاده از خصوصیات ساختاری آسفالتین‌ها به عنوان روشی کارآمد، کم هزینه، آسان و با نتایج مشابه داده‌های مهندسی مخزن در شناسایی ناپیوستگی‌های مخزنی مطرح می‌باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پیش‌بینی اثر بخشی پروژه‌های طرح احیا و تعادل بخشی بر آبخوان گتوند با استفاده از مدل MODFLOW</title>
      <link>https://gnf1.khu.ac.ir/article_4093.html</link>
      <description>آب زیرزمینی از جمله منابع مهم جهت تأمین آب برای مصارف مختلف در استان خوزستان به شمار می‌آید که در سال‌های اخیر، به‌ویژه در مناطق کشاورزی دشت گتوند، تحت تأثیر تغییرات کمی و کیفی قابل توجهی قرار گرفته است. هدف این پژوهش پیش‌بینی اثربخشی پروژه‌های طرح احیا و تعادل‌بخشی(از سال 1387 در خوزستان اجرا گردید) بر تراز سطح آب زیرزمینی آبخوان گتوند با استفاده از مدل عددی MODFLOW می‌باشد. در این مطالعه تغییرات سطح ایستابی و بیلان آبی آبخوان 1400 الی 1401 در سناریوهای مختلف شامل پر و مسلوب‌المنفعه کردن چاه‌های غیرمجاز، تعیین تکلیف چاه‌های فرم 1 و اصلاح و تعدیل پروانه‌های بهره‌برداری چاه‌های کشاورزی مورد بررسی قرار گرفت. نتایج شبیه‌سازی نشان داد که حذف چاه‌های غیرمجاز بیشترین تأثیر را بر بهبود وضعیت آبخوان دارد، به‌طوری که سطح ایستابی در بخش‌های جنوبی آبخوان تا حدود 3 متر و در بخش‌های شمالی حدود 0.3 متر افزایش یافته و ذخیره آبخوان حدود 8 میلیون مترمکعب افزایش می‌یابد. در مقابل، تعیین تکلیف چاه‌های فرم 1 تنها موجب افزایش حدود 0.9 میلیون مترمکعب در ذخیره آبخوان شد و تغییر محسوسی در سطح ایستابی ایجاد نکرد. نتایج این پژوهش بیانگر آن است که انسداد چاه‌های غیرمجاز می‌تواند مؤثرترین اقدام مدیریتی در بهبود وضعیت کمی آبخوان گتوند باشد</description>
    </item>
    <item>
      <title>تشخیص و طبقه‌بندی ناهنجاری‌های محیطی با استفاده از تصاویر چندزمانه ماهواره‌ای سنتینل -۲ و یادگیری ماشین سبک</title>
      <link>https://gnf1.khu.ac.ir/article_4113.html</link>
      <description> پایش تغییرات پوشش گیاهی و ناهنجاری‌های محیطی برای مدیریت اکوسیستم‌ها، کشاورزی دقیق  و سامانه‌های هشدار زودهنگام ضرورری است. با توجه به پیچیدگی الگوهای زمانی–مکانی تغییرات محیطی، داده‌های ماهواره‌ای چندزمانه رویکردی کارآمد برای ردیابی تغییرات تدریجی و ناگهانی ارائه می‌دهند. در این پژوهش، از داده‌های سری‌زمانی سنجنده سنتینل-۲ و شاخص‌های طیفی  NDVI، EVI و NBR  به‌عنوان شاخص‌های حساس به کلروفیل و اختلالات شدید و الگوریتم‌های سبک و بدون‌ناظر جنگل جداساز، عامل ناهنجاری محلی و ماشین بردار پشتیبان تک‌کلاسه، برای شناسایی ناهنجاری‌ها بهره‌گرفته شده است. ارزیابی عملکرد مدل‌ها نشان داد که الگوریتم جنگل جداساز، متعادل‌ترین و پایدارترین کارایی را ارائه می‌دهد (Accuracy = 0.886, Precision = 0.065, Recall = 0.250, F1 = 0.103). الگوریتم عامل ناهنجار محلی در شناسایی الگوهای موضعی حساسیت بیشتری نشان داد، اما در داده‌های دارای نویز ثبات پایین‌تری داشت (F1=0.069). الگوریتم ماشین بردار تک کلاسه رویکرد محافظه‌کارانه‌تری در برچسب‌گذاری ناهنجاری‌ها اتخاذ کرد و عمدتاً در تشخیص اختلالات شدید، به‌ویژه در شاخص NBR,  مؤثرتر بود (F1=0.035).  تحلیل هم‌پوشانی و تمایز شاخص‌ها  نشان می‌دهد NDVI  کاهش تدریجی کلروفیل را ثبت می‌کند، EVI  در پوشش گیاهی متراکم و NBR در شناسایی رخدادهای شدید نظیر آتش‌سوزی و خشکسالی نقش مکمل ایفا می‌کنند. استفاده هم‌زمان از این شاخص‌ها دامنه قابل تشخیص از نوسانات ظریف تا اختلالات گسترده را پوشش می‌دهد. یافته‌ها نشان می‌دهد که تلفیق داده‌های سنتینل-۲ با مدل‌های سبک یادگیری ماشین، چارچوبی قابل‌توسعه، بازتولیدپذیر و کارا برای پایش ناهنجاری‌های محیطی در مقیاس‌های وسیع فراهم می‌سازد. این رویکرد وابستگی به داده‌های میدانی پرهزینه را به حداقل رسانده و امکان استفاده عملی در پایش خشکسالی، مدیریت بحران‌های محیطی، پایش سلامت اکوسیستم‌ها و برنامه‌ریزی کشاورزی هوشمند را فراهم می‌کند. برای تحقیقات آینده، تلفیق داده‌های طیفی مرتبط با رطوبت و حرارت، سری‌های زمانی با تفکیک زمانی بالاتر و به‌کارگیری تنظیم پارامترهای فراابتکاری پیشنهاد می‌شود تا پایداری و دقت بیشتر حاصل گردد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل همبستگی پوشش گیاهی و رطوبت سطحی با استفاده از داده‌های سنجش از دور و مدل‌های یادگیری عمیق (مطالعه موردی: حوزه دریاچه ارومیه)</title>
      <link>https://gnf1.khu.ac.ir/article_4094.html</link>
      <description>پوشش گیاهی یکی از عناصر کلیدی در حفظ تعادل اکولوژیکی و پایداری منابع طبیعی است که نقش مؤثری در تنظیم چرخه آب، کاهش فرسایش خاک و حفظ تنوع زیستی ایفا می‌کند. این پوشش به‌طور مستقیم با رطوبت سطحی خاک در تعامل است و تغییرات آن می‌تواند نشانه‌ای از دگرگونی‌های اکولوژیکی در محیط‌های حساس مانند دریاچه ارومیه باشد. بررسی همبستگی بین پوشش گیاهی و رطوبت سطحی برای درک بهتر روندهای محیط‌زیستی و مدیریت پایدار منابع آبی ضروری است. در این پژوهش، با بهره‌گیری از روش‌های یادگیری عمیق و تحلیل شاخص‌های سنجش از دور NDVI  و NDWI  تغییرات پوشش گیاهی و رطوبت سطحی در چهار ناحیه اطراف دریاچه ارومیه طی بازه‌های ۲۰۱۵ تا ۲۰۲۴ بررسی شده و مقادیر سال۲۰۲۵ پیش‌بینی گردید. مدل‌سازی با استفاده از شبکه‌های عصبی عمیق انجام شده و دقت آن با معیار ریشه میانگین مربعات باقی‌مانده‌ها (RMSE) ارزیابی شد. تحلیل آماری نتایج نشان داد که نواحی جنوبی و غربی بیشترین نوسانات را تجربه کرده‌اند. همچنین، ضریب همبستگی بین NDVI و NDWI در تمامی نواحی منفی و معنادار بوده (r  بین 0.83- تا 0.96-، p &amp;amp;lt; 0.01) که نشان‌دهنده تأثیر منفی افزایش پوشش گیاهی بر رطوبت سطحی است. این یافته‌ها ضمن تأیید وجود یک رابطه معکوس قوی، بیانگر اهمیت تلفیق داده‌های پوشش گیاهی و رطوبت در پایش بلندمدت، پیش‌بینی تغییرات اکولوژیکی و اتخاذ راهکارهای مدیریتی مؤثر برای احیای دریاچه ارومیه می‌باشند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تدوین یک رویکرد عمدتاً نظری برای استنتاج سختی‌های کشسان زهکشی‌شده ناهمسانگرد در خاک‌های دانه‌ای اشباع بر اساس ویژگی‌های زهکشی‌نشده</title>
      <link>https://gnf1.khu.ac.ir/article_4114.html</link>
      <description>سختی‌های کشسان ناهمسانگرد در رسوبات خاک‌های دانه‌ای نقش مهمی در تحلیل بسیاری از مسائل مهندسی ژئوتکنیک و زمین‌شناسی مهندسی دارند. در این مطالعه، امکان محاسبه سختی‌های کشسان زهکشی‌شده در خاک‌های دانه‌ای اشباع بر اساس ویژگی‌های زهکشی‌نشده بررسی شد. با فرض ناهمسانگردی متقاطع در خاک‌های دانه‌ای، مجموعه‌ای از معادلات بر مبنای اصول نظریه‌ی کشسانی از پیشینه‌ی تحقیق استخراج شدند که در ترکیب با یک رابطه تجربی توسعه‌داده‌شده در این مطالعه، ارتباط بین پارامترهای زهکشی‌شده و زهکشی‌نشده را بیان می‌کنند. سپس، رویکردی نوین برای محاسبه مدول‌های یانگ زهکشی‌شده ناهمسانگرد از دو مؤلفه‌ی ناهمسانگرد مدول برشی و مؤلفه‌ی قائم مدول یانگ در شرایط زهکشی‌نشده ارائه شد. برای ارزیابی دقت و اعتبار این رویکرد، داده‌های مربوط به ویژگی‌های کشسان ناهمسانگرد حاصل از 46 آزمون آزمایشگاهی روی 7 نمونه خاک دانه‌ای متفاوت متعلق به 3 نوع خاک از مکان‌های مختلف جهان، از پیشینه گردآوری شد. مدول‌های یانگ زهکشی‌شده ناهمسانگرد برای هر آزمون با روش پیشنهادی محاسبه و با مقادیر مستقیماً اندازه‌گیری‌شده مقایسه شدند. نتایج نشان‌دهنده‌ی توافق مطلوب بین مقادیر محاسبه‌شده و مقادیر واقعی بود. یافته‌های این مطالعه می‌تواند به عنوان مرجعی مناسب برای توصیف منطقی و مقرون‌به‌صرفه‌ی سختی‌های کشسان ناهمسانگرد در رسوبات خاک‌های دانه‌ای اشباع با بهره‌گیری از تکنیک‌های غیرمخرب لرزه‌ای به‌کار گرفته شوند.    </description>
    </item>
    <item>
      <title>The study of thermal pattern changes on Mesijune salt dome, Zagros, Iran</title>
      <link>https://gnf1.khu.ac.ir/article_4095.html</link>
      <description>Split-window algorithm is an effective method for determination of land surface temperature. The main goal of this research is application of Split-window algorithm for determination of surface temperature pattern of Mesijune salt dome in the southeastern of Fars province in the Zagros Mountains. Land surface temperature (LST) analysis has made using of Landsat 8 TIRS and OLI sensors. The results of surface temperature pattern show the highest temperature (36&amp;amp;deg;C) at the summit and the lowest temperature (30&amp;amp;deg;C) at the marginal part of the salt dome. It seems that the higher temperature at the dome summit is related to the connection between the central parts of the dome with the basement salt column. While the lower temperature of the marginal parts of the dome can be due to the lack of connection between the salt dome and the salt source of Hormuz Series.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی عملکرد پرده تزریق در ساختگاه کارستی سد رودبال (استان فارس)</title>
      <link>https://gnf1.khu.ac.ir/article_4115.html</link>
      <description>سد رودبال با حجم مخزن 82 میلیون متر مکعب، در 20 کیلومتری شمال‌غربی شهر داراب ساخته‌ شده است. این سد در دره رودبال قرار دارد و آب مخزن آن در تکیه­گاه راست با آهک کارستی سروک و در تکیه­گاه چپ با سنگ‌های رادیولاریتی در تماس است. با شروع آبگیری سد در سال 1395، مخزن آن با مشکل فرار آب مواجه شده است. مسیر محتمل فرار آب شامل پنجره ورود، مسیر انتقال و پنجره خروج آب می‌­باشد. پنجره ورود آب در این ساختگاه شامل آهک کارستی سروک و آبرفت رودخانه‌­ای می‌باشد که پرده تزریق در بخشی از آن اجرا شده است. هدف از این پژوهش بررسی ویژگی‌های فیزیکوشیمیایی منابع آب پیرامون این سد با هدف تعیین مسیر گذر آب از پرده تزریق و یا پیرامون آن است. برای این منظور ویژگی­‌های فیزیکوشیمیایی 83 منبع آب در صحرا اندازه‌­گیری شد. همچنین از 30 نقطه نمونه‌برداری آب صورت گرفت و غلظت عناصر اصلی آن مشخص شد. با استفاده از تجزیه و تحلیل نتایج آنالیزها و ترسیم نمودارهای مربوطه، چگونگی ارتباط نمونه‌­ها با آب مخزن مشخص شد. بررسی ویژگی‌هایی مانند تیپ، هدایت الکتریکی و دمای آب نشان می‌­داد که پنجره ورود آب در ساختگاه سد بصورت کامل توسط پرده تزریق اجرا شده، آب‌­بند نشده است و بخشی از فرار آب از درون پرده رخ می­دهد. بررسی تراز آب زیرزمینی نیز نشانگر عبور آب از بخش‌­هایی از پرده تزریق ایجاد شده در تکیه‌گاه راست و پیرامون آن می‌باشد. با توجه به اینکه بر اساس نتایج یک مرحله نمونه­‌برداری نمی­‌توان مسیر دقیق فرار آب را تشخیص داد، انجام مطالعه ایزوتوپی و هیدروشیمی تکمیلی پیشنهاد می­‌شود. </description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی کیفیت منابع آب سطحی حوضه آبریز سد کوثر استان کهگیلویه و بویر احمد</title>
      <link>https://gnf1.khu.ac.ir/article_4096.html</link>
      <description>سد مخزنی کوثر یکی از سدهای بزرگ کشور می باشد و به دلیل تامین آب بخش قابل توجهی از مناطق جنوب و جنوب غربی کشور از اهمیت بسزایی برخوردار است. هدف از انجام این مطالعات ارزیابی کیفیت منابع آب زیر حوضه های منتهی به سد کوثر می باشد. برای نیل به این هدف از چهار سر شاخه ورودی به سد کوثر نمونه برداری از 18 ایستگاه جهت آنالیز شیمیایی و بیوشیمیایی از دی ماه 1401 تا مهرماه 1402 انجام شد و جمعاً 72 نمونه برداشت شده است. نتایج داده های بدست آمده نشان می دهد که بیشترین هدایت الکتریکی، PH ، کلسیم، منیزیم، سدیم، پتاسیم، بی کربنات، سولفات، کلرید نیترات، اکسیژن محلول، اکسیژن مورد نیاز بیولوژیکی و پتانسیل اکسیداسیون و احیا به ترتیب6536 میکروموس، 71/8، 23، 7، 33، 22/0، 6، 17، 44 (برحسب میلی اکی واوالانت بر لیتر)، 27، 12، 27 (بر حسب میلی گرم در لیتر) و 35 (میلی ولت)، بوده است. کمترین مقدار به ترتیب412 (میکروموس)، 4/7، 4/2، 2/1، 19/0، 01/0، 75/2، 76/0، 15/0(برحسب میلی اکی والنت بر لیتر)، 2/4، 17/0، 14/0 (بر حسب میلی گرم در لیتر) و 229 (میلی ولت) می باشد. داده های بدست آمده نشان می دهد که تغییرات غلظت پارامترهای شیمیایی و بیوشیمیایی قابل توجه می باشد و ناشی از عوامل طبیعی و انسان زاد است. میانگین هدایت الکتریکی، نیترات، اکسیژن محلول، اکسیژن مورد نیاز بیوشیمیایی آب مخزن سد در چهار دوره نمونه برداری به ترتیب1448 میکروموس بر سانتیمتر9/5، 2/8، 5/5 میلی گرم در لیتر آب بوده است. دامنه تغییرات مقدار پارامترهای کیفی آب نسبتاٌ قابل ملاحظه است که نشان دهنده تأثیر هم‌ زمان عوامل طبیعی و انسان‌زاد بر کیفیت آب های ورودی به سد کوثر است. تغییرات غلظت نیترات،BOD وDO نشان‌دهنده اثر فعالیت‌های انسان‌زاد، می‌باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی تأثیر لندفیل و فاضلاب شهری بر آب‌های زیرزمینی آبخوان شهر حمزه، شمال‌شرق دزفول، با روش نگاشت خود‌سازمان‎ده</title>
      <link>https://gnf1.khu.ac.ir/article_4116.html</link>
      <description>شهر حمزه در شرق شهر دزفول در سال‌های اخیر با مشکل آلوده شدن چاه‌های آب شرب به نیترات شهری روبرو شده و منشأ لندفیل و فاضلاب به‌عنوان منشأ احتمالی این آلودگی مطرح شده‌اند. به منظور مطالعه منشأ نیترات و تأثیر عوامل زمین‌شناسی، از 10 حلقه چاه بهره‌­برداری در دی‌ماه 1396، مرداد و آبان‌ماه 1397 نمونه‌برداری شد. نمونه‌ها برای تعیین غلظت یون‌های اصلی و نیترات آنالیز شدند. تحلیل آماری، تحلیل عاملی، شاخص اشباع، نمودار پایپر و نقشه‌های هم‌ارزش‌ هدایت الکتریکی و کلر، انحلال هالیت را به عنوان مهم­‌ترین عامل زمین‌شناسی تأثیرگذار بر هیدروشیمی آب زیرزمینی شناسایی کردند. بر اساس خوشه‌بندی سلسه‌مراتبی و نگاشت خودسازمان­ده، نمونه‌ها به سه گروه تقسیم شدند، گروه اول در شمال منطقه مورد مطالعه دارای کم­ترین مقادیر EC (حدود 500 میکروموهس بر سانتی‌متر) و مواد محلول است، گروه سوم در جنوب منطقه دارای بیش­ترین مقادیر EC (حدود 1000 میکروموهس بر سانتی‌متر) و مواد محلول است. گروه دوم در میانه منطقه مورد مطالعه دارای مقادیر حد واسط دو گروه دیگر است. افزایش هدایت الکتریکی از گروه 1 به 3 ناشی از انحلال هالیت موجود در سازند آغاجاری و لهبری است. در تحلیل‌های قبل نیترات ارتباطی با سایر متغیرها نشان نداد. بر اساس ­نقشه‌­های هم ­نیترات بالاترین غلظت نیترات در جنوب شهر و در جهت جریان آب زیرزمینی مشاهده شد. همچنین در انتهای فصل کشاورزی غلطت بالای نیترات در مناطق کشاورزی مشاهده می‌شود. بنابراین فاضلاب شهری عامل اصلی و کشاورزی عامل فرعی آلودگی نیترات در منطقه مورد مطالعه است. اثر قابل توجهی از تأثیر لندفیل بر کیفیت آبخوان مشاهده نشد. نتایج این پژوهش کارایی روش SOM در خوشه‌بندی و شناسایی عوامل مؤثر بر کیفیت آب زیرزمینی را نشان داد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>زمین‌شناسی، زمین‌شیمی و کانه‌زایی در کانسار مس مهدی‌آباد، شمال خاوری بیرجند</title>
      <link>https://gnf1.khu.ac.ir/article_4097.html</link>
      <description>کانسار مس مهدی‌آباد، در 160 کیلومتری شمال‌خاوری بیرجند، در استان خراسان جنوبی و در زون آتشفشانی ترشیری بلوک لوت واقع شده است. عمده واحدهای منطقه مورد مطالعه دارای سن ائوسن و شامل گدازه‌های آندزیتی (آندزیت، تراکی آندزیت و پیروکسن آندزیت)، واحدهای آذرآواری (آگلومرا و توف) همراه با رگه‌های ژاسپر می باشد. کانه‌زایی مس در این منطقه به‌صورت اپی‌ژنتیک در واحدهای گدازه‌ای و آذرآواری با ترکیب آندزیتی همراه با توف و نیز در امتداد گسل های قطع کننده سنگ های میزبان رخ داده است. بافت عمده ماده معدنی شامل رگه‌رگچه ای، پرکننده فضای خالی، دانه پراکنده و جانشینی است. ماده معدنی حاوی کانی های اولیه کالکوسیت، بورنیت، کالکوپیریت و پیریت و کانی های ثانویه کوولیت، کالکوسیت ثانویه، کوپریت، مالاکیت، آزوریت، کریزوکولا، هماتیت، گوتیت و لیمونیت است. از مهمترین دگرسانی های همراه کانه زایی می‌توان به دگرسانی کربناتی-سیلیسی، آرژیلیک، کلریتی و اکسید آهن اشاره کرد که با نزدیک شدن به بخش کانه‌دار، بر شدت کربناتی- سیلیسی شدن افزوده می شود. بافت‌های غیرتعادلی نظیر منطقه بندی شیمیایی، بافت غربالی و حاشیه های گردشده و خلیجی در درشت بلورهای این سنگها مشاهده می‌شود. نتایج بررسی‌های ژئوشیمیایی نشان میدهد که این گدازه ها به سری ماگمایی کالک‌آلکالن پتاسیم بالا تا متوسط تعلق دارند. غنی شدگی از LILE و LREE، تهی شدگی از HFSE و HREE در این سنگ ها نشان از ماگماتیسم کمان آتشفشانی حاشیه فعال قاره دارد. بر اساس نمودارهای تمایز زمین‌ساختی نیز محیط تکتونیکی گدازه‌های منطقه مهدی آباد با پهنه فرورانش و حاشیه فعال قاره‌ای مرتبط است که در حین صعود به سطح زمین دچار آلودگی پوسته‌ای شده است. در این محدوده ماگمایی غنی از مس حین صعود از زون فرورانش، به سطح زمین برخورد کرده است و مجموعه‌ای از سنگ‌های آتشفشانی با ترکیب حدواسط به‌صورت گدازه و آذرآواری در سطح زمین ایجاد کرده است که میزبان کانه‌زایی مس می‌باشند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تفکیک فرونشست هیدروژئولوژیکی از تغییرشکل‌های سطحی ناشی از معدن‌کاری در منطقه گل‌گهر با استفاده از روش SBAS-InSAR</title>
      <link>https://gnf1.khu.ac.ir/article_4098.html</link>
      <description>این مطالعه با هدف پایش و تفکیک منشأ تغییرات ارتفاع سطح زمین در محدوده معدنی گل‌گهر، با استفاده از تحلیل سری زمانی 16 تصویر ماهواره‌ای Sentinel-1 در بازه زمانی سال 2017 تا 2025 و به‌کارگیری روش SBAS-InSAR انجام شد. نتایج نشان می‌دهد که بیشینه کاهش ارتفاع سطح زمین در محدوده پیت‌های معدنی با نرخ‌هایی بیش از 300 میلی‌متر در سال رخ می‌دهد که بیشتر ناشی از فعالیت‌های استخراجی، تغییرات مصنوعی توپوگرافی و فرآیندهای مکانیکی است و بیانگر فرونشست واقعی آبخوانی نیست. در مقابل، فرونشست واقعی و منطقه‌ای با الگوی پیوسته و گسترده در دشت چاه‌دراز با متوسط نرخ حدود 10 میلی‌متر در سال و در اراضی کشاورزی شرق کفه نمکی با متوسط حدود 7 میلی‌متر در سال مشاهده می‌شود که با افت تدریجی سطح آب زیرزمینی سازگار است. همچنین، کفه نمکی سیرجان رفتار پیچیده‌ای از تغییرات سطحی را نشان می‌دهد که ناشی از ترکیب فرآیندهایی مانند انحلال نمک و تغییرات رطوبتی است. نتایج این پژوهش نشان می‌دهد که عدم تفکیک بین تغییرشکل‌های ناشی از معدن‌کاری و فرونشست هیدروژئولوژیکی می‌تواند منجر به برآوردهای نادرست از مخاطرات شود. این مطالعه بر ضرورت تحلیل تفکیکی و مبتنی بر منشأ تغییر شکل برای مدیریت صحیح منابع آب زیرزمینی و ارزیابی مخاطرات در مناطق معدنی تأکید دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل مقایسه‌ای توانایی روش‌های پتروفیزیکی و آماری در بازتاب شاخص‌های زمین‌شناسی سازند کنگان، بخش مرکزی خلیج فارس</title>
      <link>https://gnf1.khu.ac.ir/article_4117.html</link>
      <description>ناهمگنی مخازن کربناته ناشی از تغییرات سنگ‌شناسی، بافتی و دیاژنزی سبب می‌شود که رفتار جریان سیال درون این سنگ‌ها پیچیده و غیرقابل پیش‌بینی باشد. این پژوهش با هدف تحلیل توانایی روش‌های پتروفیزیکی و آماری در بازتاب شاخص‌های زمین‌شناسی سازند کنگان در بخش مرکزی خلیج فارس انجام شده است. در این راستا، داده‌های مغزه و مقاطع نازک مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت تا ارتباط میان ویژگی‌های زمین‌شناسی و نتایج حاصل از روش‌های پتروفیزیکی و آماری بررسی شود. داده‌ها شامل اندازه‌گیری‌های تخلخل و تراوایی، درصد اجزای سنگ‌شناسی و پارامترهای دیاژنزی شامل نوع و نرخ سیمانی‌شدن، فشردگی و دولومیتی ‌شدن بودند. برای طبقه‌بندی داده‌ها از چهار رویکرد استفاده شد که شامل روش‌های (1) وینلند، (2) شاخص منطقه جریان، (3) روش آماری جنکس بر پایه تخلخل و ترکیب تخلخل-تراوایی و (4) همچنین شاخص جدیدی با عنوان شاخص کیفیت زمین‌شناسی تعریف گردید که از ترکیب درصد دولومیت، تخلخل مفید و نرخ سیمانی‌شدن به عنوان کنترل‌کننده‌های اصلی کیفیت مخزنی، حاصل شد. نتایج نشان داد که در تمامی روش‌ها، روند افزایشی کیفیت مخزنی از گروه‌های پایین به بالا با افزایش دولومیت، کاهش سیمانی‌شدن و کاهش انیدریت همراه است. در روش شاخص منطقه جریان و جنکس بر پایه شاخص کیفیت زمین‌شناسی، جدایش سنگ‌ها از نظر ویژگی‌های سنگ‌شناسی و پتروفیزیکی منظم‌تر و قابل تفسیرتر از سایر روش‌ها بود. میانگین تخلخل و تراوایی از حدود ۸ درصد و ۳ میلی‌دارسی در گروه‌های پایین تا بیش از ۲۲ درصد و ۲۳۰ میلی‌دارسی در گروه‌های بالاتر تغییر می‌کند که بیانگر سازگاری قوی میان کیفیت مخزنی و فرآیندهای دیاژنزی است. روش وینلند مرزهای کلی را به‌خوبی تعیین کرد اما حساسیت کمتری به تفاوت‌های سنگ‌شناسی داشت. در مجموع، نتایج این مطالعه نشان می‌دهد که ترکیب داده‌های زمین‌شناسی با روش‌های آماری و پتروفیزیکی و تحلیل جنکس، می‌تواند تصویر دقیق‌تر و واقع‌گرایانه‌تری از ناهمگنی‌های مخزنی در سازندهای کربناته ارائه دهد و در مدل‌سازی مخازن پیچیده به ‌کار رود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مطالعه تغییرات فصلی جزایر حرارتی در شهرستان اصفهان با استفاده از پردازش تصاویر سنجنده‌های MODIS و TIRS</title>
      <link>https://gnf1.khu.ac.ir/article_4118.html</link>
      <description>پدیده جزیره گرمایی شهری (Urban Heat Island - UHI) به‌عنوان یکی از اثرات مهم توسعه شهرنشینی و صنعتی شدن، موجب افزایش دمای سطح زمین در نواحی شهری نسبت به مناطق پیرامون می‌شود. این مطالعه به بررسی تغییرات فصلی دمای سطح زمین (Land Surface Temperature – LST) و شدت جزیره گرمایی سطحی شهری (Surface Urban Heat Island – SUHI) در شهرستان اصفهان با استفاده از داده‌های سنجنده های MODIS و TIRS می‌پردازد. تصاویر ماهواره‌ای برای بازه زمانی 2018 تا 2023 در محیط Google Earth Engine (GEE) فراخوانی و پردازش شدند. سه روش مختلف مبتنی بر اختلاف دمای مناطق شهری با مناطق روستایی، کشاورزی و پهنه‌های آبی برای محاسبه شدت SUHI به کار گرفته شد. نتایج نشان داد که شدت جزیره گرمایی در طول شب بالاتر است، درحالی‌که در طول روز پدیده «جزیره خنک شهری» مشاهده می‌شود. این موضوع نقش مهم خاک‌های عریان و باتلاق‌ها را در ایجاد وارونگی جزیره حرارتی نشان می‌دهند. پوشش گیاهی، ضریب بازتاب (سپیدایی) و ارتفاع از مهم‌ترین متغیرهای بیوفیزیکی مؤثر بر دمای سطح زمین شناخته شدند و روابط همبستگی معناداری بین آن‌ها با LST یافت شد. بیشترین مقدار پوشش گیاهی در ماه‌های بهار مشاهده می‌شود که از طریق اثرات تبخیر و تعرق به کاهش دما می‌انجامد. همچنین، افزایش ضریب بازتاب باعث کاهش جذب گرمای سطح زمین می‌شود. یافته‌ها بیانگر نقش برجسته تعاملات حرارتی میان مناطق شهری، روستایی و آبی در شکل‌گیری SUHI و اهمیت مدیریت پوشش گیاهی و به‌کارگیری مصالح با سپیدایی بالا برای کاهش اثرات منفی این پدیده است. در شهرهای نیمه‌خشک مانند اصفهان، پدیده جزیره حرارتی شهری ممکن است در طول روز به شکل جزیره خنک و در شب به‌صورت جزیره حرارتی مشاهده شود. بنابراین، برای مدل‌سازی دقیق این پدیده، ضروری است داده‌های سنجش‌ازدور هم در روز و هم در شب جمع‌آوری‌شده و شاخص‌های مرتبط با دقتی ویژه موردتوجه قرار گیرند.
 </description>
    </item>
    <item>
      <title>تعیین منشأ و پهنه‌بندی آلودگی نیترات در آب زیرزمینی دشت ایذه با رویکرد هیدروشیمیایی-آماری</title>
      <link>https://gnf1.khu.ac.ir/article_4119.html</link>
      <description>نیترات یکی از مهمترین آلوده­ کننده ­های آب زیرزمینی در سراسر جهان است که می­تواند مشکلات زیست­ محیطی به همراه داشته باشد و سلامتی انسان­‌ها را به­ خطر بیندازد. در این پژوهش، کیفیت آب­ زیرزمینی، غلظت و منشا نیترات در آبخوان دشت ایذه و نیز تاثیر کاربری اراضی بر این آلودگی مورد بررسی قرار گرفت. بدین منظور از آب 21 چاه بهره ­برداری در دو فصل تر و خشک سال آبی 1401-1400 نمونه ­برداری شد و مورد آنالیز قرار گرفتند. نتایج این آنالیزها نشان دادند که تیپ آب  ­زیرزمینی عمدتاً بیکربناته-کلسیک منیزیک است و حدود 23/81 درصد نمونه ­ها دارای غلظت فراتر از مقدار مجاز استاندارد آب شرب ایران و سازمان بهداشت جهانی است. مقدار نیترات در فصل خشک بین 13/40 تا 103 (میانگین 37/31) میلی­ گرم در لیتر و در فصل تر بین 9 تا 125/7 (میانگین 34/34) میلی­ گرم در لیتر در این آبخوان متغیر است. ترسیم نقشه پهنه­‌بندی نیترات موید آن هستند که نواحی دارای بیشترین مقدار آلودگی در اطراف تالاب آب بندان در جنوب شرق و حاشیه جنوبی دشت ایذه و جنوب غربی این شهر قرار دارند. تلفیق داده­ های نسبت ­های یونی NO3-/Cl-،،K+/Cl- و Cl-/Na+ و نیز تحلیل عاملی مبین آن است که منشا نیترات در این آبخوان عمدتاً ناشی از استفاده بی ­رویه از کودهای نیتراته، انباشت فضولات حیوانی و نبود شبکه فاضلاب و تصفیه خانه بهداشتی در این منطقه است. این موضوع با انطباق نقشه کاربری اراضی منطقه با نقشه پهنه ­بندی نیترات نیز تایید شده است. 
 </description>
    </item>
    <item>
      <title>فرگشت تکتونیکی پهنه ساختاری سقز - بانه در پیوند با ناحیه برخوردی زاگرس</title>
      <link>https://gnf1.khu.ac.ir/article_4120.html</link>
      <description>ناحیه برخوردی زاگرس حاصل همگرایی میان دو ورقه عربی و اوراسیا است، با روند شمال‌غرب-جنوب‌شرق کشیده شده است. در این میان پهنه ساختاری سقز- بانه، در شمال‌غرب کوهزاد زاگرس و بخشی از پهنه آذرین - دگرگونی سنندج-سیرجان، دارای روند ساختاری شمال‌شرق-جنوب‌غرب است که بسیار متفاوت از روند عمومی زاگرس دیده می‌شود. باتوجه به اینکه فرآیندهای تکتونیکی این ناحیه با تاریخچه تحول کوهزاد زاگرس گره خورده است، مطالعه آن به درک تاریخچه دگرریختی قاره‌ای در زاگرس کمک می‌کند. تحلیل جنبشی، هندسی و دینامیکی این پهنه، بازسازی وضعیت تنش دیرینه و جهت‌یابی محورهای فشردگی و کشیدگی مسبب دگرریختی‌های نگاشته شده در پهنه راندگی را ممکن کرده است. بر پایه این مجموعه داده و مشاهدات، نشان بارزی از چرخش‌های ساختاری به دور محور شاقولی و تغییرات محلی ناشی از آن در میدان تنش پیرامون پهنه راندگی دیده نمی‌شود. در واقع، هر دو بخش شمالی و جنوبی پهنه راندگی، با روند نزدیک به عمود بر هم، بخشی از یک ساختار از-پیش-‌موجود هستند که در زمان جایگیری راندگی در یک وضعیت تنش همگن ایجاد شده‌اند. هر بخش از این پهنه، بسته به ارتباط آن با پهنه برش، هندسه و سازوکار ساختاری منحصر به خود را بروز داده است. داده‌های ساختاری از بخش‌های مختلف راندگی نشان می‌دهد که در زمان فعالیت بخش شمالی به عنوان یک راندگی ‌زاگرسی، بخش جنوبی آن به صورت یک رمپ جانبی موازی با پهنه ساختاری سقز- بانه و با سازوکار مورب‌لغز چپ‌بر حرکت کرده است. وجود این ساختار قدیمی باعث تسهیل پیشروی لبه راندگی اصلی به سمت غرب شده و در فرگشت ساختاری منطقه به عنوان یک ساختار عرضی ایفای نقش می‌کرده است. بر این اساس، پهنه ساختاری سقز- بانه، مشابه روند تکتونیکی شناخته شده موته-لایبید، این واقعیت را نشان می‌دهد که تحولات حین باز و بسته شدن نئوتتیس نتوانسته لبه جنوب‏غربی خردقاره ایران‏مرکزی را به طور کامل تغییر شکل دهد.
 </description>
    </item>
    <item>
      <title>ژئوشیمی زیست‌محیطی عناصر بالقوه سمّی در خاک‌های شهری و کشاورزی شهرستان اسلامشهر، جنوب تهران</title>
      <link>https://gnf1.khu.ac.ir/article_4121.html</link>
      <description>به منظور بررسی ژئوشیمی زیست­محیطی عناصر بالقوه سمّی در خاک‌های شهری و کشاورزی اسلامشهر، جنوب تهران، 21 نمونه خاک سطحی برداشت شد و غلظت کل عناصر بالقوه سمّی با استفاده از دستگاه ICP-OES اندازه‌گیری شد. داده‌های به دست آمده با استفاده از محاسبه ضرایب ژئوشیمیایی و روش‌های آماری تجزیه و تحلیل شدند. بر اساس مقادیر میانگین ضریب غنی شدگی، ضریب زمین انباشت، شاخص تک عاملی، شاخص آلودگی یکپارچه نمرو و شاخص خطر اکولوژیکی بالقوه، برخی از ایستگاه‌ها  نسبت به عناصر بالقوه سمّی به ویژه کادمیم، سرب، روی و منگنز آلوده هستند. با توجه به تحلیل‌های آماری، منشأ احتمالی عناصر کروم، مولیبدن، نیکل، آهن، روی، مس، کادمیم و سرب انسانزاد (شامل فعالیت‌های صنعتی، ترافیک، و دورریزی زباله‌­های شهری و صنعتی) می‌­باشد. ارزیابی خطر سلامتی نشان دهنده خطر غیرسرطانزایی سرب از طریق مسیر بلع برای کودکان در برخی ایستگاه‌­ها است. خطر احتمالی سرطان‌زایی کروم و نیکل برای کودکان از طریق مسیر بلع بزرگ‌تر از محدوده قابل قبول (4-10×1) می‌­باشد. نتایج این پژوهش، لزوم مدیریت زیست محیطی فعالیت‌های انسانی (ترافیک، کشاورزی و صنایع) به منظور کاهش پیامدهای منفی عناصر بالقوه سمّی برای ساکنان منطقه را مورد تأیید قرار می­‌دهد.
 </description>
    </item>
    <item>
      <title>انتخاب خودکار زمان اولین رسیدها با استفاده از ترکیب چند نشانگر لرزه‌ای</title>
      <link>https://gnf1.khu.ac.ir/article_4122.html</link>
      <description>روش شکست مرزی به عنوان ابزاری کارآمد و دقیق برای تعیین وضعیت لایه‌های زیر سطحی، اهمیت بسیاری دارد. هر چه انتخاب زمان اولین رسیدها در داده‌های این روش دقیق‌تر باشد، تفسیر کامل‌تر، ودر نتیجه اطلاعات بهتری به دست می‌آید عمومأ کیفیت اولین رسیدها وابسته به ساختار سطحی، نوع چشمه و نسبت سیگنال به نوفه می‌باشد. بنابراین اگر وضعیت لایه‌های نزدیک سطح پیچیده یا نسبت سیگنال به نوفه کم باشد، تعیین خودکار زمان اولین رسیدها کار دشواری خواهد بود. در این تحقیق برای انتخاب زمان اولین رسیدها در داده‌های با فاز کمینه و فاز صفر از الگوریتم‌ها و تکنیک‌های خودکار استفاده شده است. الگوریتم‌ها برای داده‌ با فاز کمینه، براساس این واقعیت بنا شده که تبادل بین نوفه و نوفه همراه با سیگنال به طور خودکار می‌تواند با شناسایی تغییر ناگهانی در هر یک از نشانگرهای پیشنهادی نسبت انرژی، آنتروپی یا بُعد فراکتال تشخیص داده شود؛ این تکنیک‌ها با استفاده از پنجره‌هایی که در طول ردلرزه متحرک‌اند، محاسبات را انجام می‌دهد. همچنین استفاده از نشانگر هموارکننده‌ی حافظ لبه‌ی (EPS) مناسب، موجب افزایش وضوح این تغییر ناگهانی شده، که به تشخیص دقیق شروع زمان اولین رسیدها می‌انجامد. تکنیک‌های مربوط به داده دارای فاز صفر (با توجه به تفاوت لحظه‌ی شروع زمان اولین رسید روی منحنی با‌ داده‌های دارای فاز کمینه و فاز صفر) با اعمال سه نشانگر انرژی ردلرزه، آنتروپی و بعد فراکتال صورت می‌گیرد. اگر در داده‌ها سطح نوفه خیلی بالا باشد، به گونه‌ای که الگوریتم موفق به تشخیص زمان اولین رسید نباشد، انتخابی اشتباه صورت می‌گیرد. به کمک درون‌یابی ردلرزه‌های قبل و بعد از آن، انتخاب زمان این نوع رسیدها ، تصحیح می‌گردد. لازم به ذکر است این نشانگرها روی داده مصنوعی و واقعی اعمال شد و نتایج دقیق و کاملی برای داده با فازکمینه و فاز صفر حاصل گردید.
 </description>
    </item>
  </channel>
</rss>
